گزارش رویداد «زندگی در جنگ»

گزارش رویداد «زندگی در جنگ»

موسسه شک با همکاری موسسه معین
جمعه نهم اردیبهشت ۱۴۰۵

تسهیلگر: ایمان واقفی

 رویداد گفت‌وگوی جمعی «زندگی در جنگ»، جمعه نهم اردیبهشت در موسسه شک با تسهیلگری ایمان واقفی برگزار شد. استقبال قابل توجه نشان می‌داد که فضای این گفت‌وگوی جمعی برای بسیاری به روزنه‌ای برای روایت و شنیده شدن بدل شده است. در این جلسه، پس از ارائه مقدمه‌ای توسط ایمان واقفی درباره جنگ و هم‌زیستی و به‌وجودآوردن فضاهای جایگزین برای فعالیت جمعی در طول آن و قاب‌بندی لحظاتی از تجربه خود در طول جنگ، شرکت‌کنندگان نیز هر یک از زاویه‌ای متفاوت به تجربه‌ی خود در مواجهه با جنگ پرداختند.

برخی از ابتکارات اجتماعی شکل گرفته در دوران جنگ مانند ضبط یک پادکست جمعی و یا صفحه‌ای اینستاگرامی برای انتشار روایت‌های ناشنیده جنگ در ابتدای رویداد مرور  شدند.

از تجربه جمع شدن در پارک لاله به مثابه نمادی از ماندنِ جمعی در دل بمباران گرفته تا روایت مهاجر افغانستانی از درک وطن و تجربه تنهایی به عنوان مهاجر در طول دو جنگ که نشان می‌داد چگونه «می‌توان هم مسئله بود ولی هم درد نه. »

 یا تجربه‌ای دیگر که به زیست بیرون از ایران مربوط می‌شد: روایت کسی که در ابتدای جنگ دوازده روزه اصلاً در ایران نبود. شروع جنگ در ایران، او را ناگهان با مکانیزمی تازه روبرو کرد؛ مکانیزم برخورد ایرانیان خارج از کشور با یکدیگر. آنچه برای او غیرمنتظره بود، نه خود جنگ که نوع مواجهه، فاصله گرفتن‌ها، نزدیک شدن‌ و الگوهای نانوشته‌ای بود که میان ایرانیان مقیم خارج در آن روزها جاری بود.

در ادامه دو روایت از حضور در خیابان در طول جنگ و از تجربه راه اندازی کار در بحبوحه‌ی جنگ گفته شد؛ دو روایتِ متفاوت از عاملیت و کنشگری در برابر فروپاشی.

تجربه زندگی در خانواده در طول جنگ نیز از سوی یکی از شرکت‌کنندگان روایت شد؛ تلاشی برای حفظ صمیمیت و ساختار اولیه‌ی زندگی در برابر هرج‌ومرج. یکی دیگر از حاضران به ایجاد بستری مجازی در فضاهای محدود و جدید چت کردن، برای دور هم بودن اشاره کرد و نشان داد که حتی در نبود امکان گردهمایی فیزیکی، انسان راهی برای ساختن ارتباط می‌یابد.

تجربه کسی که مادرش در خیابان مجروح شد عمیق‌ترین تراژدی جلسه بود؛ روایتی که تأکید می‌کرد: باید از بحث‌های کلان فاصله بگیریم و در بستر امکان‌ها و جایی که ایستاده‌ایم، با مشکلات و مسائل برخورد کنیم. در کنار آن، تجربه گوش ندادن به موسیقی در مدت جنگ و تیز بودن گوش در برابر هر خبر، روایت‌گر بازآراییِ حسیِ بدن در دوران جنگ بود: «گوشی که دیگر قادر به شنیدن موسیقی نیست اما به شنیدن صدای خطر حساس‌تر می‌شود.» تجربه یادگرفتن اینکه چطور فرار کنم نیز مهارتی زیسته بود که در غیاب امنیت، به دانشی برای روایت‌کننده آن بدل شده بود.

جنگ تنها بمباران و آوار نیست؛ بلکه تجربه‌ی زیستن در لایه‌های زیرین ترس و وحشت، تنهایی، تلاش برای کار، مراقبت از خانواده، و گاه حتی ساختن یک چت‌روم برای شنیدن صدای دیگری است. آنچه در این رویداد برجسته بود، عبور از روایت رسمی جنگ به سوی تجربه‌های زیسته‌ بود. حاضران نه به دنبال داوری تاریخی یا سیاسی، بلکه در پی بازگویی «زیستن در شرایط غیرزیستن» بودند. تنوع تجربیات نشان می‌داد که جنگ را نمی‌توان به یک روایت واحد تقلیل داد. شاید مهم‌ترین دستاورد این جلسه این بود که آدم‌ها اجازه یافتند بدون شتاب به سمت راه‌حل، صرفاً از زخم‌های زیسته‌شان حرف بزنند و شنیده شوند. موسسه معین و موسسه شک بستری فراهم کردند تا بیان این روایت‌های خرد، در بستر جمعی دغدغه‌‌مند جریان یابد.

امیدواریم این همکاری بین دو نهاد مدنی و فرهنگی موجب ترویج مراقبت جمعی شود.

مطالب منتخب