از درد مشترک تا قدرت مشترک؛ روایتی از دوره نخست گروه پشتیبانی همتا برای فعالان مدنی

از درد مشترک تا قدرت مشترک؛ روایتی از دوره نخست گروه پشتیبانی همتا برای فعالان مدنی

آرزو دیداری

فعالیت مدنی در شرایط بحران فقط به معنای افزایش مسئولیت‌ها و دشوارترشدن مسیر کار نیست. مواجهه مستمر با رنج دیگران، محدودیت منابع، فشارهای سازمانی و احساس ناتوانی در برابر ابعاد گسترده مسائل، به‌تدریج بر روان و توان ادامه‌دادن فعالان مدنی نیز اثر می‌گذارد. بااین‌حال، کسانی که در جایگاه حمایت از دیگران قرار دارند، اغلب کمتر فرصت پیدا می‌کنند از فشارها، فقدان‌ها و نیازهای خود سخن بگویند.

دوره نخست «گروه پشتیبانی همتا» به ابتکار موسسه معین و با هدف پاسخ‌دادن به همین نیاز طراحی و اجرا شد. این دوره در قالب چهار جلسه، شامل سه جلسه حضوری و یک جلسه مجازی برگزار شد و فضایی برای شنیده‌شدن، همدلی، شناسایی چالش‌های مشترک و تقویت ظرفیت‌های روانی فعالان مدنی در شرایط بحران و پس از جنگ فراهم کرد.

با توجه به اینکه شرکت‌کنندگان در محیط‌هایی پرآسیب و زیر فشار روانی مستمر فعالیت می‌کنند، تمرکز اصلی جلسات بر دو موضوع به‌هم‌پیوسته بود: تقویت تاب‌آوری و پیشگیری از فرسودگی. جلسات با رویکردی تسهیل‌گرانه پیش رفت تا اعضا بتوانند بدون ترس از قضاوت و بدون الزام به «قوی‌بودن»، درباره تجربه‌ها، احساسات و دشواری‌های خود صحبت کنند.

گفت‌وگوهای جمعی به شرکت‌کنندگان کمک کرد تجربه‌هایشان را صرفاً مسئله‌ای فردی نبینند و دریابند بخشی از فشارهایی که تحمل می‌کنند، میان بسیاری از فعالان مدنی مشترک است. همین تجربه شنیدن و شنیده‌شدن، زمینه‌ای برای فاصله‌گرفتن از انزوای روانی و شکل‌گیری نوعی پیوند حمایتی میان اعضای گروه فراهم کرد.

وقتی کلمات کافی نیستند

در کنار گفت‌وگوهای گروهی، از تمرین‌های فردی و جمعی مبتنی بر هنر، تجسم و گفت‌وگو استفاده شد. هدف این تمرین‌ها دسترسی به بخش‌هایی از تجربه بود که همیشه نمی‌توان آن‌ها را به‌راحتی در قالب کلمات بیان کرد.

در تمرین نقاشی احساسات، شرکت‌کنندگان تلاش کردند احساساتی را که بیان کلامی آن‌ها دشوار بود، با تصویر، رنگ و فرم نشان دهند. در این تمرین، ارزش هنری اثر مطرح نبود؛ بلکه نقاشی به ابزاری برای شناخت و برون‌ریزی تجربه‌های درونی تبدیل می‌شد.

تمرین کلاژ  کشتی نجات به شناسایی ابزارهای بقا و منابع حمایتی در شرایط بحرانی اختصاص داشت. اعضا بررسی کردند که در لحظه‌های دشوار، چه افراد، روابط، توانمندی‌ها یا امکاناتی می‌توانند به آنان برای عبور از بحران کمک کنند.

در تمرین کلاف، پیچیدگی شرایط پیرامونی و ارتباط میان تجربه‌های اعضا به شکلی عینی و نمادین به نمایش درآمد. این تمرین یادآوری می‌کرد که هر فرد، با وجود تجربه منحصربه‌فرد خود، بخشی از شبکه‌ای از روابط و تجربه‌های مشترک است.

در تمرین شناسایی منابع درونی و بیرونی نیز شرکت‌کنندگان توانمندی‌های فردی و حمایت‌های موجود در محیط خود را مرور کردند. این تمرین کمک می‌کرد تاب‌آوری نه صرفاً به معنای تحمل شخصی، بلکه حاصل ارتباط میان ظرفیت‌های فردی، روابط انسانی و امکانات محیطی در نظر گرفته شود.

ابزارهایی برای لحظه‌های دشوار

در طول جلسات، چند راهکار کوتاه و کاربردی نیز معرفی شد؛ از جمله ذهن‌آگاهی روزانه، جعبه ابزار تاب‌آوری، تنفس مهرورزانه، خودشفقتی، تنفس شکمی و تمرین آرامش در لحظه.

یکی از این تمرین‌ها تنفس شکمی بود. برای انجام آن، فرد در حالت نشسته یا درازکش، یک دست را روی قفسه سینه و دست دیگر را روی شکم می‌گذارد و از طریق بینی نفس می‌کشد؛ به‌گونه‌ای که شکم منبسط شود و قفسه سینه تا حد ممکن ثابت بماند. سپس بازدم به‌آرامی از طریق دهان انجام می‌شود. این تمرین را می‌توان در ابتدای روز، پیش از خواب یا هنگام تجربه استرس تکرار کرد.

تمرین دیگر، روش ۵-۴-۳-۲-۱ برای بازگشت توجه به لحظه حال بود. در این تمرین، فرد به پنج چیزی که می‌بیند، چهار صدایی که می‌شنود، سه چیزی که لمس می‌کند، دو بویی که تشخیص می‌دهد و یک مزه توجه می‌کند. استفاده از حواس پنج‌گانه می‌تواند ذهن را از افکار آشفته به محیط و لحظه اکنون بازگرداند.

آنچه در جلسات شنیده شد

گفت‌وگوهای این چهار جلسه نشان داد که چالش‌های فعالان مدنی را نمی‌توان فقط در سطح فردی یا روان‌شناختی بررسی کرد. تجربه‌های مطرح‌شده، ترکیبی از مسائل شخصی، اجتماعی، سازمانی و ساختاری بودند.

یکی از تجربه‌های پرتکرار، بی‌ارزش دانستن رنج‌های شخصی بود. برخی از شرکت‌کنندگان مشکلات خود را با آسیب‌هایی که جامعه هدف با آن روبه‌رو بود مقایسه می‌کردند و در نتیجه، نیازهای روانی خود را کم‌اهمیت می‌دانستند. مواجهه مستمر با رنج دیگران گاهی این تصور را ایجاد می‌کرد که فعال اجتماعی حق ندارد از خستگی، اندوه یا فشارهای شخصی خود حرف بزند.

موضوع دیگر، سوگ فروخورده بود؛ سوگی که در میانه بحران، مسئولیت‌های کاری و ضرورت ادامه فعالیت، فرصت کافی برای تجربه و پردازش پیدا نکرده بود. برخی افراد پیش از آنکه بتوانند با فقدان و اندوه خود مواجه شوند، ناچار بودند به کار بازگردند و از دیگران حمایت کنند.

در سطح اجتماعی و سازمانی نیز فاصله میان نهادهای مدنی و خیریه‌ها با ساختار حاکمیت در هنگام بحران، فقدان هماهنگی و هدفمندی ملموس میان فعالیت نهادها و آسیب‌پذیری خود سازمان‌ها در برابر بحران مطرح شد.

این تجربه‌ها نشان می‌دادند که فرسودگی فعالان مدنی را نمی‌توان تنها با ویژگی‌های فردی یا میزان تحمل آنان توضیح داد. بخش مهمی از فشار روانی، نتیجه فعالیت در شرایطی است که نهادها خود با محدودیت منابع، روابط ناپایدار و فقدان حمایت‌های ساختاری روبه‌رو هستند.

بازسازی معنا با پیروزی‌های کوچک

با وجود سنگینی چالش‌ها، جلسات به دستاوردهای مثبتی نیز منجر شد. یکی از مهم‌ترین آن‌ها، تغییر نگاه شرکت‌کنندگان به مسیر فعالیت از طریق توجه به پیروزی‌های کوچک بود.

وقتی فاصله میان تلاش‌های روزمره و ابعاد گسترده مسائل اجتماعی بسیار زیاد به نظر می‌رسد، احساس بی‌اثربودن و ناامیدی افزایش پیدا می‌کند. ثبت گام‌های کوچک به شرکت‌کنندگان کمک می‌کرد ارزش فعالیت خود را فقط با دستیابی به اهداف بزرگ نسنجند. گاهی حفظ یک ارتباط، حمایت از یک فرد یا ادامه یک برنامه می‌تواند نشانه‌ای از اثرگذاری و امکان ادامه مسیر باشد.

دستاورد دیگر، شکل‌گیری یک شبکه ارتباطی و حمایتی میان اعضا بود. شرکت‌کنندگان با شنیدن تجربه‌های یکدیگر دریافتند که خستگی، تردید، اندوه و احساس ناتوانی لزوماً نشانه ضعف فردی نیست و می‌تواند پاسخی قابل‌درک به شرایط دشوار فعالیت باشد.

در نهایت، شاید مهم‌ترین تجربه دوره، امکان دیده‌شدن و شنیده‌شدن بود؛ حضور در فضایی که فرد می‌توانست بدون قضاوت و بدون نیاز به نمایش دائمی قدرت، از آسیب‌پذیری خود حرف بزند.

مراقبت از فعالان، بخشی از مراقبت از کنش مدنی است

تجربه دوره نخست گروه پشتیبانی همتا نشان داد که برای تداوم فعالیت مدنی در شرایط بحران، صرف داشتن اراده و تعهد کافی نیست. انسانی که در میدان فعالیت اجتماعی حضور دارد، خود نیز به مراقبت، حمایت و فرصت بازیابی نیاز دارد.

تقویت ظرفیت‌های روانی نباید به معنای افزایش توان افراد برای تحمل نامحدود فشارها تلقی شود. تاب‌آوری زمانی پایدارتر است که در کنار مهارت‌های فردی، روابط حمایتی، امکان گفت‌وگو و ظرفیت‌های سازمانی نیز تقویت شوند.

این چهار جلسه نشان داد که تبدیل دردهای فردی و پراکنده به تجربه‌ای مشترک، می‌تواند از شدت انزوا بکاهد و زمینه‌ای برای شکل‌گیری قدرت جمعی فراهم کند؛ قدرتی که نه بر انکار رنج، بلکه بر به‌رسمیت‌شناختن آن، حمایت متقابل و بازگشت بامعناتر به میدان فعالیت مدنی استوار است.

این مسیر با پایان دوره نخست متوقف نماند؛ گروه پشتیبانی همتا وارد دوره بعدی شده و هم‌زمان، دوره‌ای مشابه به‌صورت مجازی برای فعالان مدنی شهرهای کوچک آغاز شده است. این تجربه اکنون در موسسه معین به برنامه‌ای منظم و پایدار برای مراقبت و حمایت از فعالان مدنی تبدیل شده است.

مطالب منتخب