گزارشی از نشست «پایداری اینترنت، پایداری جامعه مدنی»؛ وقتی شبکه خاموش است، پیوندهای جامعه چه می‌شوند؟

گزارشی از نشست «پایداری اینترنت، پایداری جامعه مدنی»؛ وقتی شبکه خاموش است، پیوندهای جامعه چه می‌شوند؟

فاضل یزدان پناه 

وقتی اینترنت قطع می‌شود، نخستین تصویر معمولاً صفحه‌ای است که باز نمی‌شود، پیامی که ارسال نمی‌شود یا کسب‌وکاری که مشتریانش را از دست می‌دهد. اما پشت این اختلال ظاهراً فنی، شبکه‌ای از روابط، حمایت‌ها، اعتمادها و امکان‌های کنش جمعی نیز از کار می‌افتد: داوطلبی که دیگر نمی‌تواند به فردی در آستانه خودکشی پاسخ دهد، نوجوانی که دسترسی‌اش به منابع آموزشی قطع شده، فروشنده‌ای محلی که بازار کوچک اما حیاتی خود را از دست داده و شهروندی که در میانه جنگ نمی‌تواند صدای خود را به گوش دیگر همنوعانش برساند.

نشست «پایداری اینترنت، پایداری جامعه مدنی» از همین نقطه آغاز شد: اینترنت نه صرفاً به‌عنوان ابزاری برای ارتباط، بلکه به‌مثابه یکی از زیرساخت‌های اصلی زندگی جمعی. این برنامه، نخستین نشست از سلسله‌نشست‌های عمومی «جوانه می‌زنیم» بود که امسال با موضوع محوری «نهاد مدنی، نهاد مراقبت» در مؤسسه معین برگزار می‌شود.

پرسش اصلی نشست ساده اما تعیین‌کننده بود: در شرایطی که نهادهای مدنی بیش از همیشه به دیده‌شدن، حمایت‌شدن و حفظ ارتباط با جامعه هدف خود نیاز دارند، قطع یا محدودکردن اینترنت چه بر سر امکان مراقبت جمعی می‌آورد؟

علی راغب از نسبت اینترنت، جامعه مدنی و نابرابری ارتباطی گفت؛ زهرا مرادی، به نمایندگی از سامانه طعم گیلاس، پیامدهای قطعی اینترنت بر مداخله در بحران خودکشی را با آمار و تجربه‌های عینی نشان داد؛ و زهرا علیپور، دبیر کمیسیون اینترنت و زیرساخت انجمن تجارت الکترونیک تهران، از کیفیت اینترنت، دسترسی طبقاتی و گروه‌هایی سخن گفت که در هر بحران زودتر و عمیق‌تر از دیگران حذف می‌شوند.

اینترنت دیگر فقط یک ابزار نیست

علی راغب ارائه خود را با پرسشی بنیادی آغاز کرد: جامعه مدنی چگونه شکل می‌گیرد؟

انجمن‌ها، اتحادیه‌ها، گروه‌های محلی، احزاب و شبکه‌های داوطلبانه زمانی می‌توانند به وجود بیایند و تداوم پیدا کنند که زیرساختی برای اتصال افراد به یکدیگر وجود داشته باشد. این زیرساخت در دوره‌های مختلف تاریخی تغییر کرده است: زمانی مطبوعات، نامه‌نگاری و گردهمایی‌های حضوری نقش اصلی را داشتند؛ سپس تلفن، رادیو و تلویزیون آمدند و در قرن بیست‌ویکم، اینترنت به مهم‌ترین بستر ارتباط جمعی تبدیل شد.

اینترنت در آغاز به‌عنوان ابزاری برای کاهش هزینه‌های ارتباطی ظاهر شد. انتشار یک فراخوان، پیدا کردن اعضای جدید، جذب حمایت، آموزش داوطلبان یا رساندن صدای یک گروه کوچک، دیگر الزاماً به منابع مالی گسترده، حضور فیزیکی یا دسترسی به رسانه‌های رسمی نیاز نداشت.

اما راغب معتقد بود که برای فهم وضعیت امروز، باید از تصور اینترنت به‌عنوان یک ابزار ساده عبور کرد:

«اینترنت آن‌قدر رشد کرد و زندگی اجتماعی ما را دربر گرفت که دیگر از حالت ابزار بودن خارج شد و به یک زیرساخت تبدیل شد.»

او بر تمایز ابزار و زیرساخت تأکید کرد:

«ابزار را می‌توان کنار گذاشت یا با چیز دیگری جایگزین کرد، اما زیرساخت بخشی از شرایط امکان زندگی است؛ مانند آب، برق، گاز و سوخت. اینترنت نیز اکنون در بسیاری از حوزه‌ها به یکی از عناصر ضروری حیات اجتماعی تبدیل شده است.»

از این منظر، قطع اینترنت دیگر یک مسئله صرفاً فناورانه نیست. هنگامی که زیرساخت ارتباطی از کار می‌افتد، امکان سازمان‌یابی، مطالبه‌گری، کمک‌رسانی و شنیده‌شدن نیز مختل می‌شود. راغب در جمع‌بندی ارائه خود گفت:

«اگر اینترنت را از جامعه بگیریم، به‌نوعی با مرگ جامعه مدنی مواجه می‌شویم.»

این مرگ الزاماً ناگهانی نیست. جامعه مدنی به‌تدریج کوچک‌تر می‌شود؛ زیرا هزینه برقراری ارتباط، پیدا کردن اعضا، جمع‌آوری منابع و سازمان‌دهی فعالیت‌ها افزایش پیدا می‌کند. گروه‌های کوچک‌تر از میان می‌روند یا فعالیتشان محدود می‌شود و تنها نهادهایی باقی می‌مانند که منابع مالی و سازمانی بیشتری دارند.

قطعی اینترنت برای همه به یک اندازه نیست

یکی از خطاهای رایج در سیاست‌گذاری اینترنت، تصور برابری پیامدهای قطعی است: گویی با فشردن یک دکمه، اینترنت برای همه به یک اندازه قطع می‌شود و همه نیز زیان مشابهی می‌بینند.

راغب این نگاه را به چالش کشید:

«این تصور وجود دارد که وقتی اینترنت قطع می‌شود، برای همه قطع است و به یک شکل روی همه اثر می‌گذارد؛ اما مسئله این است که تأثیر آن برای همه یکسان نیست.»

افراد و سازمان‌ها با منابع برابر وارد فضای دیجیتال نمی‌شوند. شرکت‌های بزرگ، نهادهای ثروتمند یا گروه‌های برخوردار ممکن است بتوانند اینترنت ماهواره‌ای، شبکه‌های اختصاصی، تجهیزات جایگزین یا فیلترشکن‌های گران‌تر تهیه کنند. در مقابل، گروه‌های داوطلبانه کوچک، نهادهای محلی و افراد کم‌برخوردار همان‌هایی هستند که اینترنت هزینه ارتباط و مشارکتشان را کاهش داده است. با قطع اینترنت، آن‌ها باید دوباره هزینه‌هایی را بپردازند که توان پرداختشان را ندارند.

راغب این وضعیت را در امتداد مفهوم «شکاف دیجیتال» توضیح داد. شکاف دیجیتال فقط به داشتن یا نداشتن اینترنت مربوط نیست و دست‌کم سه سطح دارد.

سطح نخست، دسترسی فیزیکی و اقتصادی است: داشتن گوشی، رایانه، مودم و اینترنتی که بتوان هزینه آن را پرداخت کرد.

سطح دوم به مهارت و نوع استفاده مربوط می‌شود. دو نفر ممکن است به اینترنت دسترسی داشته باشند، اما یکی از آن برای آموزش، شبکه‌سازی، اشتغال یا مشارکت اجتماعی استفاده کند و دیگری امکان یا مهارت چنین استفاده‌ای را نداشته باشد.

سطح سوم نیز به نتایجی مربوط است که استفاده از اینترنت در زندگی خارج از فضای آنلاین ایجاد می‌کند: درآمد، فرصت شغلی، سرمایه اجتماعی، دانش یا قدرت اثرگذاری.

فضای دیجیتال الزاماً نابرابری‌های جهان واقعی را از میان نمی‌برد؛ چه‌بسا آن‌ها را بازتولید و حتی تشدید کند. جنسیت، طبقه، سن، محل سکونت، سرمایه فرهنگی و موقعیت سیاسی تعیین می‌کنند که چه کسی از اینترنت فرصت به دست می‌آورد و چه کسی تنها هزینه آن را می‌پردازد.

از همین رو، راغب مسئله اینترنت را با مفهوم «برابری ارتباطی» پیوند زد:

«شرایط دسترسی باید به‌گونه‌ای باشد که از فرادستان تا فرودست‌ترین اقشار جامعه، امکان حضور، نظر دادن، دیده‌شدن و مطالبه‌گری داشته باشند.»

به بیان دیگر، دموکراسی فقط انتخابات و حق رأی نیست. امکان دیده‌شدن، شنیده‌شدن، همکاری جمعی و مشارکت روزمره در امور عمومی نیز بخشی از آن است. هنگامی که زیرساخت این مشارکت به‌طور نابرابر توزیع یا به‌کلی قطع می‌شود، مسئله اینترنت به مسئله عدالت اجتماعی تبدیل می‌شود.

گسلی خاموش و تاریک

در بخش دوم نشست، زهرا مرادی از حاضران پرسید چند نفر تاکنون با فردی روبه‌رو شده‌اند که گفته باشد به خودکشی فکر می‌کند. تعداد دست‌هایی که بالا رفت، فاصله میان سکوت عمومی درباره خودکشی و گستردگی واقعی آن را نشان می‌داد.

مرادی از فضایی سخن گفت که افراد در آن رنج می‌کشند، اما امکان یا امنیت سخن‌گفتن درباره رنج خود را ندارند:

«انگار یک گسل خاموش وجود دارد که آدم‌ها در تاریکی و تنهایی در آن گیر افتاده‌اند و نمی‌دانند باید چه کار کنند.»

بسیاری از افراد در لحظه بحران نمی‌توانند یا نمی‌خواهند با یک خط تلفنی تماس بگیرند. گفت‌وگوی نوشتاری و ناشناس برای آن‌ها می‌تواند امن‌تر و در دسترس‌تر باشد. سامانه طعم گیلاس بر همین مبنا شکل گرفته است.

فردی که به خودکشی فکر می‌کند، ممکن است در تلفن همراه خود عباراتی مانند «خودکشی» یا «راه خودکشی» را جست‌وجو کند و از آنجا وارد سامانه شود. او می‌تواند بدون افشای هویت خود با داوطلبی آموزش‌دیده گفت‌وگو کند؛ کسی که قرار نیست نصیحت کند یا قضاوتی اخلاقی داشته باشد، بلکه تلاش می‌کند فرد را بشنود و در لحظه بحران همراهش بماند.

مرادی این لحظه را نقطه‌ای توصیف کرد که در آن فناوری با مسئولیت اجتماعی پیوند می‌خورد:

«آدم به شکل ناشناس و در امنیت روانی پیام می‌دهد و به یک نفر وصل می‌شود؛ یک فضای همدلانه شکل می‌گیرد که می‌خواهد او را بشنود و ببیند چه بر سرش می‌گذرد.»

در سوی دیگر این ارتباط، شبکه‌ای از داوطلبان، مربیان، ارزیابان و سوپروایزرها قرار دارد. داوطلبان پس از مصاحبه، آموزش نظری، آزمون کتبی، آموزش عملی و ارزیابی وارد سامانه می‌شوند و در شیفت‌های دو تا سه‌ساعته به پیام‌ها پاسخ می‌دهند. سوپروایزرها نیز هنگام گفت‌وگو کنار داوطلبان حضور دارند تا هم کیفیت مداخله حفظ شود و هم خود داوطلب با فشار روانی مکالمه تنها نماند.

اما از ثبت‌نام و آموزش داوطلب گرفته تا رزرو شیفت، دریافت پیام، نظارت و گفت‌وگو، تمام این ساختار به اینترنت وابسته است. «از ریز تا درشت، از اولین قدم تا انتها، تمام این فرایند از صفر تا صد متکی به اینترنت است.»

روزانه ۷۰۰ صدایی که شنیده نشدند

در شرایط عادی، سامانه طعم گیلاس روزانه بین ۶۰۰ تا ۸۰۰ پیام دریافت می‌کرد؛ به‌طور میانگین حدود ۷۰۰ نفر در روز وارد سامانه می‌شدند تا درباره وضعیت خود صحبت کنند. در دوره قطعی اینترنت، نمودار پیام‌های دریافتی به‌شدت سقوط کرد.

کاهش پیام‌ها به معنای کاهش بحران نبود. هیچ نشانه‌ای وجود نداشت که حال افراد ناگهان بهتر شده باشد. آن‌ها صرفاً راه دسترسی به سامانه را از دست داده بودند. مرادی با اشاره به نمودارهای پیش و پس از قطعی اینترنت گفت:

«آیا در این بازه آدم‌ها حالشان خیلی خوب بوده که ما پیامی ندیدیم؟ شاید حتی حالشان بدتر هم بوده است.»

او کنار هم گذاشتن این دو نمودار را یکی از غم‌انگیزترین تصاویر وضعیت اجتماعی ایران دانست:

«آدم‌هایی که از دار دنیا فقط یک موبایل به دستشان رسیده بود و مقداری اینترنت که بتوانند بنویسند “من حالم بد است”، همان را هم از دست دادند.»

براساس داده‌های ارائه‌شده، ۷۸ درصد پیام‌دهندگان طعم گیلاس کمتر از ۲۵ سال دارند و ۹۸ درصد آن‌ها دست‌کم درگیر فکر خودکشی هستند. این آمار شامل کسانی است که ممکن است علاوه بر فکر، برای خودکشی برنامه‌ریزی کرده یا پیش‌تر اقدام کرده باشند.

قطعی اینترنت تنها پیام‌دهندگان را حذف نکرد. تعداد شیفت‌های رزروشده داوطلبان نیز به‌شدت کاهش یافت. در فاصله دی‌ماه ۱۴۰۳ تا نیمه خرداد ۱۴۰۴، بیش از ۶۲۰۰ شیفت در سامانه رزرو شده بود، اما در دوره مشابه بعدی، این رقم به حدود ۲۰۰۰ شیفت رسید.

در مقایسه‌ای کوتاه‌تر، تعداد شیفت‌ها در بازه ۱۹ تا ۳۱ فروردین از ۴۶۹ شیفت در سال ۱۴۰۴ به ۱۰۵ شیفت در سال ۱۴۰۵ کاهش یافت؛ یعنی کمتر از یک‌چهارم. این کاهش در دوره‌ای رخ داده بود که شدت مستقیم جنگ کمتر شده بود، اما اینترنت همچنان در دسترس نبود.

پیامد بلندمدت قطعی نیز در ورود داوطلبان تازه دیده می‌شد. در یک دوره شش‌ماهه ۱۲۶ داوطلب جدید وارد سامانه شده بودند، اما این تعداد در دوره بعد به ۳۷ نفر کاهش یافت. از دست رفتن این تعداد داوطلب، به معنای ازدست‌رفتن هزاران ساعت فعالیت و هزاران گفت‌وگوی احتمالی با افرادی است که درگیر فکر یا اقدام به خودکشی بوده‌اند.

در نتیجه، اتصال دوباره اینترنت الزاماً به معنای پایان بحران نیست. سازمانی که در چند ماه نتوانسته داوطلب تازه جذب و آموزش دهد، تا ماه‌ها بعد با کمبود نیرو مواجه خواهد بود.

در آخر مرادی ساختار طعم گیلاس را به جامی بلورین تشبیه کرد:

«این ساختار با کوشش صدها شهروند به دست می‌آید؛ شبیه یک جام بلورین که باید همیشه روی دست‌هایمان حملش کنیم. وقتی اینترنت قطع می‌شود، این جام از دست ما می‌افتد و تکه‌تکه می‌شود.»

بازسازی این جام به‌آسانی امکان‌پذیر نیست. برای نهاد تصمیم‌گیر، اینترنت ممکن است دکمه‌ای باشد که یک روز خاموش و روز دیگر روشن می‌شود، اما برای طعم گیلاس معنای دیگری دارد: «برای تجربه‌ای که طعم گیلاس داشته، اینترنت آخرین نقطه اتصال یک انسان به زندگی است؛ تنها روزنه باریکی که به دنیای تاریک او باز شده است.»

اینترنت نامناسب، حتی پیش از قطعی کامل

زهرا علیپور در بخش سوم نشست، مسئله را از زاویه سنجش کیفیت اینترنت و تجربه گروه‌های مختلف اجتماعی بررسی کرد. کمیسیون اینترنت و زیرساخت انجمن تجارت الکترونیک تهران از تابستان ۱۴۰۲ انتشار گزارش‌های دوره‌ای کیفیت اینترنت را آغاز کرده و اینترنت ایران را براساس سه شاخص اختلال، سرعت و محدودیت با کشورهای دیگر مقایسه می‌کند.

به گفته علیپور، ایران در گزارش‌های مختلف تقریباً همواره در انتهای جدول قرار داشته است. در نخستین گزارش، رتبه ایران در شاخص اختلال ۹۹ از ۱۰۰، در سرعت ۹۷ و در محدودیت نیز ۹۹ بود. این الگو در گزارش‌های بعدی نیز کمابیش تکرار شده است.

ایران و چین در شاخص محدودیت از بدترین نمونه‌ها بوده‌اند، اما چین دست‌کم از نظر سرعت در میانه جدول قرار می‌گیرد. این تفاوت نشان می‌دهد که سازوکار فیلترینگ در ایران نه‌تنها دسترسی به سایت‌ها و پلتفرم‌ها را محدود می‌کند، بلکه کیفیت و سرعت کل شبکه را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

علیپور توضیح داد:

«ما از نظر تولید ناخالص داخلی در میانه جدول قرار داریم، اما از نظر کیفیت اینترنت همواره ته جدول و کنار کشورهایی مانند کنگو و کامرون می‌ایستیم.»

نکته مهم این است که این ارقام مربوط به زمانی‌اند که اینترنت رسماً قطع نیست. یعنی کاربران ایرانی حتی در وضعیت به‌ظاهر عادی نیز با اینترنتی محدود، کند و پراختلال مواجه‌اند. موضوع نگران‌کننده‌تر، اثر ماندگار قطعی‌هاست:

«هر بار که اینترنت قطع می‌شود و دوباره وصل می‌شود، کیفیت آن به قبل از قطعی برنمی‌گردد.»

مجموعه‌ای از اختلال‌های فنی، سیاست‌های محدودکننده و فهرست‌های دسترسی باعث می‌شود اینترنت پس از هر اتصال، یک پله پایین‌تر از گذشته بایستد. قطعی‌ها از این منظر رویدادهایی موقت نیستند؛ هرکدام می‌توانند بخشی از محدودیت را به وضعیت دائمی شبکه تبدیل کنند.

فرودستی دوباره؛ از تحریم خارجی تا اینترنت ویژه

علیپور وضعیت کاربران ایرانی را نوعی فرودستی چندلایه دانست. در سطح بین‌المللی، بسیاری از خدمات و منابع به‌دلیل تحریم یا مسدودکردن آی‌پی ایران در دسترس نیستند. در داخل کشور نیز فیلترینگ، کاهش سرعت، اختلال و قطعی بر همان محدودیت‌ها افزوده می‌شود.

سیاست‌هایی مانند اینترنت سفید، اینترنت ویژه یا دسترسی حرفه‌ای نیز لایه تازه‌ای از نابرابری ایجاد می‌کنند. برخورداری از اینترنت باکیفیت به عضویت در یک صنف، حرفه، نهاد یا گروه خاص وابسته می‌شود. کسانی که نمی‌توانند خود را در یکی از این دسته‌ها تعریف کنند، بار دیگر به حاشیه رانده می‌شوند.

علیپور این وضعیت را چنین جمع‌بندی کرد:

«ما یک‌بار در سطح ملی فرودست دسترسی به اینترنت هستیم و یک‌بار دیگر در سیاست‌هایی که در داخل به ما اعمال می‌شود.»

اما مسئله اینترنت فقط سرعت دانلود یا بازشدن پلتفرم‌ها نیست. علیپور به روایت‌هایی اشاره کرد که در جریان تهیه گزارش‌ها از شهروندان مناطق و گروه‌های مختلف جمع‌آوری شده بود.

یکی از آن‌ها زنی بود که محصولات خانگی مانند مربا و ترشی را از طریق صفحه‌ای در اینستاگرام می‌فروخت. شاید در نگاه رسمی، درآمد محدود او عدد بزرگی در اقتصاد کشور محسوب نشود، اما همان درآمد بخشی از امکان ادامه زندگی او بود. انتقال اجباری به یک پلتفرم دیگر نیز مسئله را حل نمی‌کند؛ زیرا آنچه از دست رفته، فقط یک صفحه نیست:

«شبکه‌ای از اعتماد که یک مشتری از نقطه دیگری از کشور شکل داده و از این زن خرید کرده، از بین می‌رود. این سرمایه اجتماعی را نمی‌شود به‌سادگی در یک پلتفرم دیگر بازسازی کرد.»

روایت دیگر مربوط به دانش‌آموزی در آستانه کنکور بود که جزوه‌ها و ارتباطات آموزشی خود را در تلگرام نگهداری می‌کرد و با قطعی اینترنت، ناگهان به هیچ‌کدام دسترسی نداشت.

کاربری نیز گفته بود در جریان جنگ مخالف بمباران ایران بوده، اما به‌دلیل قطعی اینترنت نمی‌توانسته صدای خود را نمایندگی کند. در همان زمان، ایرانیان خارج از کشور یا گروه‌های سیاسی برخوردار از اینترنت می‌توانستند به نام جامعه ایران سخن بگویند.

علیپور توضیح داد که قطعی اینترنت، امکان حضور در روایت عمومی را نیز نابرابر می‌کند:

«من نمی‌توانستم یک توییت بزنم و بگویم موافق این بمباران و این جنگ نیستم؛ اما کسانی که دسترسی داشتند می‌توانستند صدای خودشان را نمایندگی کنند.»

بنابراین، قطعی اینترنت نه‌فقط ارتباط، بلکه آموزش، سرمایه اجتماعی، هویت جمعی و امکان بازنمایی سیاسی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

خسارت‌هایی که شمرده نمی‌شوند

بخش مهمی از خسارت اینترنت در آمارهای رایج اقتصادی ثبت نمی‌شود. گزارش‌های رسمی ممکن است کاهش فروش شرکت‌های بزرگ، اختلال در پرداخت یا زیان کسب‌وکارهای آنلاین را محاسبه کنند، اما از دست رفتن اعتماد مشتریان یک فروشنده محلی، توقف آموزش یک نوجوان، کاهش داوطلبان یک نهاد یا خاموش‌شدن صدای مخالف جنگ، به‌سادگی به عدد تبدیل نمی‌شود.

در بخش گفت‌وگوی نشست، یکی از حاضران پرسید آیا نهادهای سیاست‌گذار تاکنون درباره خسارت قطعی اینترنت بر سازمان‌های مردم‌نهاد، گروه‌های داوطلبانه و نهادهایی که به حمایت‌های مردمی متکی‌اند، ارزیابی مشخصی انجام داده‌اند؟

پاسخ مرادی کوتاه بود:

«نه. اگر چنین دغدغه‌ای وجود داشت، شاید اصلاً اینترنت به این شکل قطع نمی‌شد.»

او نهادهای داوطلبانه را به رشته‌های عصبی بدن تشبیه کرد:

«این نهادها شبیه رگ‌های عصبی زیر پوست شهرند؛ بی‌صدا و آرام فعالیت می‌کنند، بدون اینکه خیلی‌ها بدانند چه کاری انجام می‌دهند.»

اختلال در این شبکه‌ها ممکن است فوراً دیده نشود، اما توان جامعه برای مراقبت از خود را به‌تدریج از میان می‌برد.

آیا می‌توان برای قطعی بعدی آماده شد؟

در بخش پایانی نشست، پرسش اصلی حاضران این بود که جامعه مدنی چگونه می‌تواند در برابر قطعی‌های آینده تاب‌آورتر شود.

مرادی توضیح داد که طعم گیلاس پس از تجربه قطعی‌های گذشته، پنلی ایجاد کرده است تا داوطلبان بتوانند حتی در شرایط دسترسی محدود، شیفت رزرو کنند و ارتباطشان با سامانه را حفظ کنند. این مجموعه اکنون در تلاش است امکان دسترسی پیام‌دهندگان به فضای چت را نیز در وضعیت‌های محدود فراهم کند.

بااین‌حال، او بر محدودیت توان یک نهاد تأکید کرد:

«واقعاً زور یک نهاد چقدر به چیزی می‌رسد که تصمیم حاکمیتی است؟»

سازمان‌ها ناچارند بخشی از منابع خود را به ترمیم ضربه‌های قطعی قبلی اختصاص دهند و هم‌زمان برای بحران بعدی آماده شوند. این چرخه، توان انسانی و مالی نهادها را فرسوده می‌کند.

راغب نیز یادآوری کرد که اینترنت هزینه کنش جمعی را کاهش داده است، اما نبود آن لزوماً به معنای پایان کامل فعالیت اجتماعی نیست. شبکه‌های حضوری، ابزارهای ارتباط محلی و برنامه‌های مبتنی بر بلوتوث ممکن است بخشی از ارتباط را حفظ کنند، اما هزینه، خطر و محدودیت بیشتری دارند:

«نبود اینترنت مانع مطلق کنش اجتماعی نیست، اما هزینه‌ها را بالاتر، خطرها را بیشتر و دامنه ارتباط را محدودتر می‌کند.»

علیپور نیز بر نهادسازی، شبکه‌سازی و تولید مستمر اطلاعات تأکید کرد. به باور او، انتشار عمومی گزارش‌ها دست‌کم باعث می‌شود فعالان مدنی، رسانه‌ها و پژوهشگران برای توصیف وضعیت، داده و سند داشته باشند:

«من به آگاهی‌رسانی درباره وضعیت باور دارم؛ ممکن است نتیجه آن به عمر ما قد ندهد، اما دست‌کم کسی که می‌خواهد بنویسد و مطالبه کند، یک داده متقن در اختیار دارد.»

در پاسخ به امکان استفاده از اینترنت ماهواره‌ای یا ایجاد زیرساخت‌های مستقل برای جامعه مدنی نیز گفته شد که چنین طرح‌هایی تنها به دانش فنی نیاز ندارند؛ اجرای آن‌ها مستلزم منابع، شبکه سازمان‌یافته و پذیرش مخاطرات سیاسی و امنیتی جدی است.

پایداری اینترنت، بخشی از امکان مراقبت جمعی

نشست «پایداری اینترنت، پایداری جامعه مدنی»  که روز سه شنبه 23 تیر در موسسه معین برگزار  شد نشان داد که بحث اینترنت را نمی‌توان به اختلافی درباره فناوری، سرعت یا ترجیح یک پیام‌رسان بر پیام‌رسان دیگر تقلیل داد. اینترنت به بخشی از ظرفیت جامعه برای مراقبت از خود تبدیل شده است.

از خلال اینترنت است که فردی در لحظه بحران می‌تواند درخواست کمک کند، داوطلبی می‌تواند احساس اثربخشی داشته باشد، فروشنده‌ای کوچک می‌تواند استقلال اقتصادی محدودی به دست آورد، نوجوانی می‌تواند آموزش ببیند و شهروندی می‌تواند اجازه ندهد دیگران به جای او سخن بگویند.

قطعی اینترنت همه را به یک اندازه ساکت نمی‌کند. گروه‌های ثروتمندتر، سازمان‌یافته‌تر و برخوردارتر معمولاً راه‌هایی برای ادامه ارتباط پیدا می‌کنند. خاموشی پیش از همه سراغ کسانی می‌رود که از ابتدا صدای ضعیف‌تر، منابع محدودتر و دسترسی شکننده‌تری داشته‌اند.

به همین دلیل، پایداری اینترنت صرفاً مطالبه کاربران فضای مجازی یا کسب‌وکارهای دیجیتال نیست؛ بخشی از مطالبه برابری، عدالت اجتماعی و حق مشارکت در زندگی عمومی است. هنگامی که اینترنت قطع می‌شود، تنها چند سایت از دسترس خارج نمی‌شوند؛ مسیرهای کمک، شبکه‌های اعتماد، امکان‌های همبستگی و رگ‌های ارتباطی جامعه مدنی نیز یکی‌یکی از کار می‌افتند.

این نشست در چند رسانه حوزه فناوری و اقتصاد دیجیتال نیز بازتاب یافت. گزارش‌های منتشرشده را می‌توانید در

زومیت؛ «قطع اینترنت، قطع مشارکت اجتماعی است»

دیجیاتو؛ «وقتی اینترنت قطع می‌شود، جامعه مدنی خاموش می‌شود»

ایرانیان استارتاپ؛ «قطع اینترنت، خطر خودکشی افراد در انتظار کمک را افزایش داد»

پیوست؛ «قطع اینترنت، جامعه مدنی را ضعیف‌تر و خطر خودکشی را بیشتر می‌کند»  بخوانید.

 

 

مطالب منتخب