در روزهای جنگ، وقتی ترس، بیخبری و فشار اقتصادی زندگی روزمره را مختل کرده بود، برخی نهادهای مدنی و گروههای کوچک منتظر راهحلهای بیرونی نماندند. آنها با تماس، گفتوگو، حمایت مالی، تداوم خدمات و حتی تشکیل یک حلقه کتابخوانی، کوشیدند یکدیگر را تنها نگذارند. سه روایت پیش رو نشان میدهند که همیاری و مراقبت جمعی در بحران، گاهی از یک ابتکار ساده آغاز میشود، اما میتواند به شبکهای برای حفظ پیوندها، کاهش آسیب و ادامه زندگی تبدیل شود.
جنگ فقط خانهها و زیرساختها را ویران نمیکند. نظم معمول زندگی، روابط اجتماعی، سلامت روان و توان اقتصادی افراد نیز همزمان آسیب میبینند. خانوادهای که پیش از بحران برای دریافت خدمات آموزشی یا توانبخشی با یک مؤسسه در ارتباط بوده، ممکن است ناگهان با تخریب خانه، مرگ سرپرست، کمبود دارو یا ناتوانی در تأمین هزینههای روزمره روبهرو شود. داوطلبی که تا پیش از جنگ از دیگران حمایت میکرد، ممکن است خود به کمک مالی، گفتوگو یا همراهی نیاز داشته باشد. در چنین وضعیتی، مرز میان حمایتکننده و حمایتشونده ثابت نمیماند و مراقبت، بیش از آنکه مسیری یکطرفه باشد، به رابطهای متقابل تبدیل میشود.
سه روایت پیش رو، سه شکل متفاوت از این مراقبت جمعی را نشان میدهند. سازمان مردمنهاد بهمان تلاش کرد پیگیری وضعیت داوطلبان، کودکان و خانوادهها را با حمایت روانی و ایجاد یک صندوق وام بدون بهره پیوند دهد. انجمن حمایت از کودکان و نوجوانان توانیاب نیز با راهاندازی صندوق حمایتی سنا، مسیر شناسایی خانوادههای جنگزده و پرداخت کمکهای فوری را کوتاه کرد و در کنار حمایت مالی، خدمات روانشناسی، مددکاری و توانبخشی خود را ادامه داد. در تجربه سوم، چند دوست با تشکیل یک حلقه مطالعه و گفتوگو، فضایی ساختند که در آن کتاب و مجله بهانهای برای حفظ ارتباط، فاصله گرفتن از هجوم اخبار و مقابله با احساس تنهایی شد.
این ابتکارها البته جایگزین مسئولیت دولت، نظام رفاه اجتماعی یا خدمات امدادی گسترده نیستند. وامی محدود نمیتواند بحران معیشت را برطرف کند و کمک بلاعوض نیز خانه تخریبشده یا زندگی ازدسترفته را بازنمیگرداند. یک حلقه کتابخوانی هم قادر نیست واقعیت جنگ را تغییر دهد. بااینحال، اهمیت این اقدامات در جای دیگری است: آنها میتوانند از گسترش آسیب جلوگیری کنند، افراد را به منابع حمایتی متصل نگه دارند، زمان لازم برای عبور از وضعیت اضطراری را فراهم آورند و مهمتر از همه، اجازه ندهند فرد در لحظه بحران احساس کند به حال خود رها شده است.
آنچه این سه تجربه را به یکدیگر پیوند میدهد، تبدیل همدلی به اقدام است. در این روایتها، مراقبت تنها یک احساس یا توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه بهصورت تماس تلفنی، وام بدون بهره، کمک فوری، گفتوگوی جمعی، حفظ خدمات و ساختن فضایی امن برای شنیدن یکدیگر ظاهر میشود. اینها روایت تلاش کسانی است که شاید نتوانستند جنگ را متوقف کنند، اما کوشیدند اجازه ندهند جنگ تمام پیوندهای انسانی و امکان ادامه زندگی را نیز از میان ببرد.
این گزارش بر پایه مصاحبه با مدیرعامل انجمن حمایت از کودکان و نوجوانان توانیاب و یادداشتهایی تهیه شده است که سازمان مردمنهاد بهمان و یکی از اعضای حلقه کتابخوانی، در پاسخ به درخواست ما، درباره تجربه خود از روزهای جنگ نوشتهاند.
از حفظ پیوندها تا حمایت معیشتی؛ روایت بهمان از مراقبت در بحرانهای سال ۱۴۰۴
محمد رضا حسین زاده_ سازمان مردمنهاد بهمان
بحرانهای سال ۱۴۰۴، از جنگ دوازده روزه تا وقایع دیماه و سپس جنگ دوم، برای سازمان مردمنهاد بهمان تنها به معنای توقف یا اختلال در برنامهها نبود. این دورهها به آزمونی جدی برای حفظ ارتباط با داوطلبان، کودکان، نوجوانان و خانوادههای همراه سازمان تبدیل شد؛ آزمونی که نشان داد در شرایط بحرانی، مراقبت از سلامت روان از تأمین نیازهای فوری زندگی جدا نیست و گاهی مهمترین مداخله، رساندن این پیام ساده است که «هیچکس تنها نیست.»
در هر دو جنگ، نخستین اقدام بهمان پیگیری وضعیت اعضای داوطلب، کودکان و نوجوانان بود. اعضای تیم از طریق تماس تلفنی، پیامرسانهای در دسترس و پیگیریهای فردی تلاش کردند از وضعیت افراد باخبر شوند. همچنین وضعیت اعضایی که به دلیل تحصیل یا اشتغال در شهرهای دیگر حضور داشتند بررسی شد تا در صورت امکان به محل زندگی یا محیطی امن بازگردند. این تماسها فقط برای جمعآوری اطلاعات نبود؛ کاهش اضطراب ناشی از بیخبری، حفظ احساس تعلق و ایجاد اطمینان از تداوم همراهی سازمان، بخش مهمی از این ارتباطها را تشکیل میداد.
در جنگ ۱۲ روزه، تشکیل «گروه تسهیلگری در بحران» به هماهنگی تصمیمها و تقسیم مسئولیتها کمک کرد و از فشار روانی ناشی از سردرگمی کاست. فعالیتهای مرتبط با کودکان و نوجوانان نیز با تأکید بر آرامسازی، همدلی و حفظ حس امنیت ادامه پیدا کرد و محتوای آموزشی و حمایتی برای والدین، تسهیلگران و مخاطبان سازمان منتشر شد.
تجربه این دوره، زمینه تدوین پروتکلهای مدیریت بحران در بهمان را فراهم کرد. به همین دلیل، با آغاز جنگ دوم، فرایند ارتباطگیری، تصمیمگیری و تقسیم وظایف سریعتر و منسجمتر انجام شد و اعضای تیم نسبت به بحران نخست، احساس آمادگی و امنیت روانی بیشتری داشتند. با وجود محدودیت ارتباطات و توقف بخش زیادی از برنامههای حضوری، ارتباط با سرگروهها، داوطلبان و جامعه هدف ادامه یافت. انتشار مطالب حمایتی در وبلاگ و کانالهای ارتباطی و تهیه بستههای فرهنگی و حمایتی برای کودکان، نوجوانان و خانوادهها نیز بخشی از تلاش برای کاهش فشار روانی و حفظ امید بود.
بهمان در کنار این پیگیریها، فضاهایی برای گفتوگو و تخلیه هیجانی ایجاد کرد. رویدادهای «شبهای همدلانه» فرصتی امن برای بیان و مرور احساسات فراهم کردند. رویدادهای «در میان»، کارگاهها، دورهمیهای درونتیمی و حضور در برنامههای حضوری نیز با هدف دیدار دوباره با داوطلبان، شنیدن تجربههای آنان و تقویت تابآوری فردی و جمعی برگزار شدند.
بااینحال، بحران تنها بر وضعیت روانی اعضا اثر نگذاشت. افزایش فشارهای اقتصادی، تأمین هزینههای روزمره را برای برخی داوطلبان دشوار کرد. هیئتمدیره بهمان برای پاسخ به این نیاز، «صندوق حمایتی بهمان» را راهاندازی کرد؛ ساختاری کوچک و درونگروهی برای ارائه وامهای بدون بهره به اعضای ثابت گروههای سازمان.
درخواستها تا دهم هر ماه دریافت و با رعایت محرمانگی، براساس میزان نیاز اولویتبندی میشوند. وامها در سه سطح ۵، ۱۰ و ۱۵ میلیون تومان پرداخت میشوند و یک ماه و نیم دوره تنفس دارند. بازپرداخت نیز منعطف است و بدون جریمه دیرکرد، در سه تا هفت قسط انجام میشود. تاکنون پنج نفر از اعضا در مجموع ۴۵ میلیون تومان از این صندوق دریافت کردهاند.
رفتار اعضا نیز نشاندهنده شکلگیری نوعی مسئولیت جمعی بوده است: دریافتکنندگان اطمینان حاصل میکردند که نیازی فوریتر، نادیده نمانده و بسیاری نیز اقساط یا کل وام را زودتر پرداخت میکردند تا امکان حمایت از فرد دیگری فراهم شود.
تجربه سال ۱۴۰۴ برای بهمان روشن کرد که مراقبت در بحران فقط با انتشار محتوای روانشناختی یا ادامه فعالیتهای آموزشی محقق نمیشود. حفظ ارتباط، ایجاد فضای گفتوگو، حمایت مالی فوری و مراقبت از سرمایه انسانی سازمان، اجزای یک پاسخ واحد بودند؛ پاسخی که بر همدلی، اعتماد و باقی ماندن در کنار یکدیگر استوار شد.
وقتی خانه فقط یک ساختمان نیست؛ روایت توانیاب از حمایت از خانوادههای جنگزده
دلارام نبوی_ انجمن حمایت از کودکان و نوجوانان توانیاب
بعد از جنگ ۱۲روزه، یکی از پرسشهایی که خیرین همراه انجمن حمایت از کودکان و نوجوانان توانیاب مطرح کردند، خیلی روشن بود: برای خانوادههایی که مستقیماً از جنگ آسیب دیدهاند، چه کاری میشود انجام داد؟
انجمن در آن روزها خط رایگان مشاوره تلفنی خود را بهعنوان خط اضطرار فعال نگه داشته بود، اما خیلی زود مشخص شد که مشاوره بهتنهایی کافی نیست. خانوادهای که خانهاش آسیب دیده، سرپرستش را از دست داده یا برای تهیه داروی فرزند دارای معلولیت خود درمانده است، به حمایت فوریتری نیاز دارد.
دلارام نبوی، مدیرعامل انجمن، میگوید یکی از خیرین پرسیده بود: «کسی که خانهاش آسیب دیده، دقیقاً چه جور مشاورهای میتواند بگیرد، وقتی پناهش از بین رفته است؟» همین پرسش به شکلگیری «صندوق سنا؛ سبد نیکوکاری احیا» منجر شد؛ صندوقی برای پرداخت کمکهای فوری و بلاعوض به خانوادههای آسیبدیده.
در دور نخست جنگ، به دلیل محدودتر بودن خسارتها، تعداد خانوادههای شناساییشده زیاد نبود. اما در دور بعدی، از همان روزهای اول، خانوادههایی از تهران، مریوان و دیگر شهرها به انجمن معرفی شدند. افراد معتمد انجمن در شهرهای مختلف، وضعیت خانواده را بررسی میکردند و عکس، فیلم و مدارک مربوط به خسارت را میفرستادند. پروندهها قرار نبود درگیر یک روند اداری طولانی شوند. معمولاً ظرف یک تا دو روز کاری، مبلغی حدود ۱۵ تا ۲۰ میلیون تومان به خانواده پرداخت میشد.
این مبلغ جبران خسارت نبود، اما میتوانست یک نیاز فوری را برطرف کند؛ تهیه دارو، خوراک، اسکان موقت یا بخشی از هزینههای ضروری. مهمتر اینکه حمایت به همان پرداخت اولیه ختم نمیشد. خانوادهها، در صورت نیاز، به خدمات روانشناسی، مشاوره تلفنی، مددکاری و توانبخشی انجمن متصل میشدند.
یکی از این خانوادهها، زنی بود که همسرش برای باز کردن تعمیرگاه و تأمین معاش از خانه بیرون رفت، اما در مسیر و همزمان با حمله به یک مرکز نظامی جان باخت. مرد خانواده بیمه نداشت و تعمیرگاه نیز اجارهای بود. زن ناگهان با سه فرزند، سوگ همسر و مسئولیت تأمین زندگی روبهرو شد. مسئله فقط از دست دادن یک نفر نبود؛ تمام شکل زندگی خانواده در یک روز تغییر کرده بود.
در طرشت، اصابت موشک حدود هفتاد درصد یک خانه را تخریب کرد. دختر ۹ساله خانواده که دارای معلولیت جسمیحرکتی بود، زیر آوار ماند و جان باخت. مادر سالها پیش همسرش را از دست داده بود و برای جراحی دخترش بدهی سنگینی گرفته بود. حالا فرزندش را از دست داده بود، اما بدهی درمان همچنان باقی مانده بود. برای این مادر، آن کودک فقط یکی از اعضای خانواده نبود؛ بخش مهمی از معنای زندگی و مرکز عاطفی خانه بود. در چنین شرایطی، هدف حمایت همیشه بازگرداندن خانواده به وضعیت پیشین نیست؛ گاهی مهمترین کار، جلوگیری از آسیب بیشتر است.
در مریوان نیز بخشی از خانه خانوادهای آسیب دید و شدت انفجار، حملات تشنجی فرزند دارای معلولیت آنان را بیشتر کرد. همزمان، بعضی داروهای ضدتشنج کمیاب یا چند برابر گران شده بودند. در ظاهر، یک خانه آسیب دیده بود؛ اما در عمل، درمان کودک، اقتصاد خانواده و امنیت روانی والدین همزمان به بحران خورده بود.
از پیامدهای دیگر جنگ، بروز لکنت در کودکانی بود که پیش از آن چنین سابقهای نداشتند. چند کودک ۷ تا ۱۳ساله بعد از تجربه انفجار و آسیب خانه به انجمن مراجعه کردند. درمان لکنت، فرایندی طولانی و خانوادهمحور است و معمولاً مادرانی باید آن را پیگیری کنند که خود هنوز از شوک جنگ بیرون نیامدهاند.
در کنار همه اینها، خود انجمن هم درگیر حفظ خدمات بود. خط مشاوره در تمام مدت جنگ فعال ماند، بستههای حمایتی توزیع شد و کلینیک پس از ساماندهی دوباره کار خود را از سر گرفت. بعضی کارکنان خودشان هم آسیب دیده بودند، اما بدون اجبار اداری برگشتند و کار را ادامه دادند. همین آمادگی روانی و احساس مسئولیت جمعی بود که اجازه داد صندوق سنا، خط اضطرار و خدمات توانبخشی در سختترین روزها متوقف نشود.
حلقهای برای تنها نماندن؛ روایت یکی از اعضای حلقه کتابخوانی
نیوشا عبدالصمد_ عضو حلقه
در روزهایی که سایه جنگ بر زندگی ما افتاده بود، هر روز با حجم زیادی از اخبار نگرانکننده، اضطراب و بلاتکلیفی آغاز میشد. احساس میکردیم اگر تمام زمان خود را صرف دنبال کردن اخبار کنیم، آرامآرام امید و انگیزهمان را از دست خواهیم داد. به همین دلیل، یکی از دوستان خوب من، ایدهای را مطرح کرد و تصمیم گرفتیم راهی برای حفظ روحیه و افزایش تابآوری پیدا کنیم؛ راهی که هرچند ساده به نظر میرسید، تأثیر عمیقی بر حالوهوای ما گذاشت.
ما یک حلقه سهنفره تشکیل دادیم و شروع به خواندن مجلههای «زنان امروز» و «زن روز» کردیم. این مجلهها برای ما فقط مجموعهای از مقالهها و گزارشها نبودند، بلکه پنجرهای رو به زندگی، امید، فرهنگ، موفقیت زنان، سلامت روان، کتاب، هنر و سبک زندگی بودند. هر شماره را با دقت میخواندیم، درباره مطالب آن بهصورت ویدئوکال گفتوگو میکردیم، از تجربههای یکدیگر میگفتیم و تلاش میکردیم در میان روزهای سخت، موضوعی برای لبخند زدن و فکر کردن پیدا کنیم.
کمکم دوستان دیگری به ما پیوستند. هرکدام با دیدگاهها، تجربهها و دغدغههای متفاوت، به گفتوگوها رنگی اضافه میکردند. حلقه سهنفره ما به جمعی صمیمیتر تبدیل شد؛ جمعی که در آن کتاب و مجله بهانهای برای کنار هم بودن، شنیدن یکدیگر و حفظ امید بود.
در آن روزهای پرتنش، متوجه شدیم که تابآوری فقط به معنای تحمل سختیها نیست، بلکه به معنای ساختن لحظههایی از زندگی در دل تاریکی است. ما یاد گرفتیم که حتی در شرایطی که بسیاری از چیزها خارج از کنترل ما هستند، هنوز میتوانیم انتخاب کنیم چگونه با آن شرایط روبهرو شویم. انتخاب ما، مطالعه، گفتوگو، همدلی و ساختن فضایی امن برای حمایت از یکدیگر بود.
این تجربه نشان داد که گاهی یک ایده کوچک میتواند به حرکتی بزرگتر تبدیل شود. حلقهای که با حضور سه دوست آغاز شده بود، بهمرور به فضایی برای تبادل اندیشه، کاهش احساس تنهایی و تقویت روحیه تبدیل شد. امروز که به آن روزها نگاه میکنم، بیش از هر چیز به قدرت ارتباط انسانی و نقش فرهنگ و مطالعه در حفظ سلامت روان ایمان دارم. آن حلقه کوچک به ما آموخت که شاید نتوانستیم جنگ را تغییر دهیم یا به پایان برسانیم، اما توانستیم اجازه ندهیم جنگ، امید و انگیزه ادامه زیستن را از ما بگیرد.
ابتکارهای کوچک، پیوندهای ماندگار
این سه تجربه، با وجود تفاوت در مقیاس و شکل فعالیت، بر یک توانایی مشترک جامعه مدنی تأکید دارند: دیدن نیازهایی که در میان آشفتگی بحران ممکن است نادیده بمانند و ساختن پاسخی متناسب با آنها. از یک تماس ساده و حلقه گفتوگو تا صندوق وام و کمک بلاعوض، هر ابتکار بر پایه روابط، اعتماد و شناخت پیشین از افراد شکل گرفته است.
این اقدامات نمیتوانند جای خالی حمایتهای عمومی و پایدار را پر کنند، اما نشان میدهند که در دل بحران نیز امکان کنش جمعی از میان نمیرود. گاهی مهمترین دستاورد یک ابتکار مدنی این نیست که بحران را حل کند، بلکه این است که نگذارد افراد در برابر آن تنها بمانند.

